صفحه اصلی داستان های کوتاه
تبلیغات

داستان های کوتاه

در این قسمت به عنوان نمونه تنها 2 مطلب به نمایش عموم بازدیدکنندگان از سایت قرار

می گیرد و بقیه مطالب تنها برای اعضای سایت قابل مشاهده خواهد بود .

پس برای مشاهده تمام مطالب این قسمت کافیست به عضویت سایت آن هم در چند ثانیه

و به صورت رایگان درآیید.برای ثبت نام در سایت کلیک کنید.

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۱۵)

 

عقاب

 

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در

لانه ی مرغی گذاشت. عقاب با بقیه

جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها

بزرگ شد.در تمام زندگیش او همان

کارهایی را انجام داد که مرغها

می کردند..............

ادامه مطلب...

 

قدرت کلمات

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کرد

که ناگهان دو تا از آنها بداخل گودال

عمیقی افتادندبقیه قورباغه ها در

کنار گودال جمع شدندو وقتی دیدند

که گودال چقدرعمیق است ,به دو

قورباغه دیگر گفتند ..........

ادامه مطلب...

 

قدرت دعا

 

زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس ،

و نگاهی مغموم . وارد خواربار

فروشی محله شد و با فروتنی از

صاحب مغازه خواست کمی خواروبا

به او بدهد .به نرمی گفت شوهرش

بیمار است............

ثبت نام جهت خواندن ادامه مطلب...

 

دو روز مانده به پایان جهان

 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده

که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر

شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی

مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی

نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری

از خدا بگیرد.................

ثبت نام جهت خواندن ادامه مطلب...

 
مطالب بیشتر...