تبلیغات

فرصت های زندگی

داستان کوتاه فرصت های زندگی؛

زندگی پر از فرصت های دست

یافتنی است.مرد جوانی در آرزوی

ازدواج با دختر زیبا روی پیش یک کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد. کشاورز براندازش کرد

و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد می کنم،

اگر توانستی دم هر کدام از این سه گاو رو بگیری، می توانی با دخترم ازدواج کنی. مرد جوان

در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی

که تو عمرش دیده بود بیرون آمد.

فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه بهتری باشد، پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع

بگذرد و از در پشتی خارج شود. دوباره در طویله باز شد. باور نکردنی بود! در تمام عمرش

چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سم به زمین می کوبید، خر خر می کرد و وقتی او

را دید، آب دهانش جاری شد. گاو بعدی هر چیزی هم که باشد، باید از این بهتر باشد. به سمت

حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کند و از در پشتی خارج شود. برای بار سوم در

طویله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و لاغرترین

گاوی بود که تو عمرش دیده بود. در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو

پرید. دستش را دراز کرد… اما گاو دم نداشت! …

زندگی پر از فرصت های دست یافتنی و بهره گیری از آنها برای رسیدن به موفقیت می باشد.

بعضی مشکل، اما زمانی که به فرصت ها اجازه می دهیم رد شوند و بگذرند( معمولا به امید

فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگر وجود نداشته باشند، به همین دلیل

فرصت ها را به راحتی از دست ندهید و تک تک آنها را بررسی کنید.

«آرشیو داستان های کوتاه» «صفحه اصلی سایت موفقیت»